وب گردی های دی منصور و مش باقر-قسمت ششم

خبرچین ۱۱:۴۴ ق.ظ ۱

تو قسمت قبلی براتون گفتُم که از صحبتای احمدو یه سرنخای دستُم اومد.برای همی هم سریع بُردُمِش تو حیاط و سوال پُرسِش کِردُم.خیلی سرتون درد نیارُم .فقط ای سیتون بُگُم که آخِرِش فهمیدُم که کسی که تو “سایت علامرودشتی ها” مطلب نوشته بیده و اونجا بهش توهین کِرده بیدن همی مدیر سایت بیده که امروز ظهر تو صف عابر بانک با مو صحبت کرد و ازُم خواس که باش همکاری کُنُم و قرار شد بیا خونمون.

ایطور که احمدو تعریف میکِرد ظاهرا میون مدیر سایت و “سایت علامرودشتی ها” بدجور گِل پاخو شده بید و مطابق با آنالیزهای کارشناسی خودُم به ای نتیجه رسیدُم که مدیر سایت چونکه تو صف عابر بانک سر و زبون  و متلکهای مو دیده بید بنظرُم هدفش ای بید که از مو برای جواب دادن و بد و بیراه گفتن به کسایی که بهش توهین کرده بیدن استفاده کنه.تو همی فکرا و مشغول تجزیه و تحلیلای ایطوری بیدُم که یهو مش باقر هم اومد تو حیاط  و گفت دی منصور پاشو تا بریم خونه.

 انگار یه کمی آروم تر شده بید.بِش گفتُم چه کردی؟با منصور صحبت کردی؟گفت:ها،باش صحبت کردُم. بیو بریم خونه تا موتور  ورداریم بریم سر فَلَکَه.بش گفتُم بریم سر فلکه چه بُکُنیم.گفت تو بیو تا بریم بعد تَ میگُم.از خونه منصور که در اومدیم مش باقر گفت دی منصور! با منصور صحبت کِردَم قرارِن که فردا صبح مو  و تو، منصور  وَرداریم ببریم جهرم ترکش بدیم.حالا هم بیو تا بریم سر فلکه بینُم سایپای یا تویتای که تَرکَه داشتَه بو گیرمون میا برای فردا صبح یانه.

بش گفتُم مَگَه میخَی گای پا خُرد بیدَه ببری برای افغانیای خنج یا خرِ ماشین زَدَه ببری برای قهوه خونه های قیر که ماشین ترکَه دار میخَی.الحمدِلّا از بس با موتور غُراضَت ایطرف و اوطرف میری و سوار ماشینای مسافرکشها نمیشی هنوز فکر میکنی مثل  ۴۰ سال جلوتر مردم با تویتای ترکه دار ایطرف و اوطرف میرِن.بابا تویتا مال دوره تیرکمونِن.مال دوره کُلخُنگِن.الان دیگه ماشینا پژو ان،پرایدن.

مش باقر گفت:اولا که موتور مو صد شرف داره به ای پِلَیتا که مثِ کوتی کبریتِن.بعدشم ضَیفَه تو خودت میفهمی که مو تو ای ماشینای زشتو که  شونزده نفر هم توش میتپونِن حالُم بد میشه و بالا وامیکُنُم.یه چی دیگه هم که هِسِّه اینِن که تا منصور پاکِ پاک بشه گامون کنُم ده بیس روزی طول بکشه بَری همی هم باید با خومون کُلّی جَک و جُلَک  و وَک و وسایل ببریم که تو او ماشینای کوچیکو جاشون نمیشه.

دیدُم بد حرفی هم نمیزنه.بِش گفتُم حالا که میخَی با تویتا بریم خوب بَرَی چه بریم سر فَلَکَه.می ریم پهلی ماشینای تره باریو.پهلی عباس مَشَی غُلُرضا.پهلی حسن غولمَبّاس.اونا صبح زود پای شَفَک میرن جهرم بَرَی تره بار.بشون میگیم که خومونم ببرِن.گَه گومون هم می رسیم.

گفت راسَم میگویی بنازُم به کَلّه پیکوت.تا بریم پهلی هاموها.بِش گفتُم اما مش باقر ما فردا که نمیتونیم بریم باید بَرَی پس فردا باشون صحبت کنیم.گفت بَرَی چه فردا نمیتونیم بریم؟گفتُم چون فردا پَسین ما با او بنده خدا مدیر سایت قول و قرار نهادَیم فردا پسین میا خونَمون.گفت ضَیفَه گِنا وِل مدیر سایت بُکُن. حالا او بَرَی خودش یَه مَثَل پیکی کشید.تو که ایکد کلّه ت بو خیار تَهلو نمیداد که.مَگَه میا.اگه کار نون و آو داری داشت که تا حالا صدتا آدم زرنگتر اَ مو و تو گیرِش اومده بید.

بِش گفتُم مش باقر مو مطمئنُّم که میا.امروز وقتیکه تو پَهلی منصور بیدی مو یَه چیای فهمیدُم.ایطو که احمدو از تو اینترنت کامپیوترش فهمیده بین مدیر سایت و بعضی ها تو سایت علامرودشتی ها یه جرّ و بحثی پیش اومده و بَرَی همی هم همونطور که خودِش میگفت تخصص مو خیلی به درد کارش میخاره.

مش باقر گفت دی منصور! مگه مو  و تو چه تخصصی داریم؟تخصص مو کاکُل شناسی ان. کار مو اینن که برُم اَ تو صحرا کاکُل های شوخ و نول پیدا بُکُنُم و بچینُم و تخصص تو  هم اینِن که کفش و دمپای لاستیکی پَرّو بزنی.مگَه تو غیر ازفحش اَ مردم دادن و جرّ و شر درست کِردن چی دیگَه هم بلدی؟گفتُم بنظرُم اصل قضیه هم همی صحبت آخریت باشه.اگَه بُتونیم باش کنار بیایم و یه قرارداد درُس و حسابی باش ببندیم خیلی خوب میشه.یه پیش پرداختی هم ازش میگیریم که وقتی که میخَیم بریم جهرم دستمون خالی نباشه.

بعد از سالها زندگی کِردن با مش باقر دیگه حسابی قِلِقِش تو دستُم اومده.اسم پول که بیاری کم کم گوشاش مُرّ وامیکنه و شُل میشه.خلاصه حرف پول که وسط اومد مش باقر راضی واوید که صبر کنیم تا فردا مدیر سایت بیا و روز بعدش بریم جهرم.

با ما باشید تا ببینُم کارمون اَ کوجا میکشه…

+1
0

  

یک دیدگاه »

  1. avatar
    ر. محمدی شهریور ۱۲, ۱۳۹۱ at ۱۲:۰۴ ب.ظ - پاسخ

    با سلام و خسته نباشید. بخاطر مطالب مفید و جالبتون ازتون تشکر میکنم. خداقوت.

فرستادن دیدگاه »